تاریخ انتشار : شنبه 2 اسفند 1404 - 14:07
68 بازدید
کد خبر : 479

«افکار عمومی» و «مردم»، دوگانه ای که باید باور شود

«افکار عمومی» و «مردم»، دوگانه ای که باید باور شود
در فضای امروز جامعه، کمتر روزی می‌گذرد که از «واکنش افکار عمومی» سخن گفته نشود؛ افکاری که معمولاً از دل شبکه‌های اجتماعی، ترندها، هشتگ‌ها و بازتاب‌های رسانه‌ای استخراج می‌شوند. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا آنچه به‌عنوان افکار عمومی می‌بینیم، واقعاً همان چیزی است که مردم تجربه می‌کنند و می‌خواهند؟

فرشید اسحاقی کارشناس رسانه

مردم، جامعه‌ واقعی‌اند؛ کارمند، کارگر، معلم، راننده، بازنشسته، دانشجو، زن خانه‌دار و هزاران زیست متفاوت دیگر. بسیاری از این افراد نه در توییتر فعال‌اند، نه در کلاب‌هاوس و نه حتی علاقه‌ای به اظهار نظر علنی دارند. زندگی آن‌ها بیشتر حول «معیشت، امنیت، آینده فرزندان و ثبات» می‌چرخد تا مشارکت در بحث‌های پرهیجان رسانه‌ای.
وقتی از «مردم» سخن می‌گوییم، به یک کلیت جامعه‌شناختی اشاره داریم که درون یک واحد سرزمینی – سیاسی به نام ایران زندگی می‌کند. این کلیت، یک توده همگن و یکپارچه نیست، بلکه مجموعه‌ای پیچیده از خرده‌فرهنگ‌ها، اقوام، طبقات اجتماعی، گروه‌های سنی و سبک‌های زندگی متفاوت است. اجزای آن لزوماً با یکدیگر ارتباطی منسجم و ارگانیک ندارند و حتی ممکن است منافع متعارضی داشته باشند. با این حال، «مردم» در چند ویژگی بنیادین مشترکند. دغدغه‌های اصلی «مردم» عموماً ملموس و عینی است؛ معیشت، امنیت، آینده فرزندان، سلامت و حفظ کیان خانواده و جامعه. منطق آنها ضمن آنکه ممکن است ایدئولوژیک باشد، پراگماتیک و مبتنی بر تجربه روزمره هم هست.
بخش بزرگی از «مردم» در حالت عادی، کنشگر سیاسی یا رسانه‌ای نیستند. آنها زندگی روزمره خود را دنبال می‌کنند و حضورشان جز در بزنگاه‌های خاصی مانند انتخابات یا اتفاقات بزرگ، به وضوح دیده نمی‌شود اما این بدان معنا نیست که حضور ندارند یا همراه نیستند؛ پس باید مراقب بود این مشاهده نشدن، با «نبودن» اشتباه گرفته نشود.
در مقابل، افکارعمومی بیشتر محصول فضاهای پرصداست؛ جایی که گروهای محدود اما فعال، روایت‌ها را می‌سازند، برجسته می‌کنند و به جریان غالب تبدیل می‌کنند. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی نیز این صداهای تندتر، احساسی‌تر و قطبی‌تر را تقویت می‌کنند. نتیجه این می‌شود که یک مطالبه یا اعتراض، بسیار بزرگ‌تر از وزن واقعی‌اش در جامعه به نظر می‌رسد.
افکارعمومی به شدت تحت تأثیر رسانه‌ها اعم از رسمی، غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی است. رسانه‌ها با برجسته‌سازی یک موضوع و چارچوب‌بندی آن، می‌توانند درک عمومی از یک مساله را جهت‌دهی کنند. از سویی، امکان بروز و نمود خود محصول دسترسی به منابع قدرت، ثروت و رسانه است. بنابراین «افکار عمومی» نه صدای تمام مردم، بلکه پژواک صدای بخش‌هایی از مردم که اغلب نخبگان شهری، طبقه متوسط به بالا و گروه‌های سازمان‌یافته است و ابزار لازم برای فریاد زدن را در اختیار دارند.
اصطلاحا افکارعمومی همان امواج خروشانی است که در سطح اقیانوس دیده می‌شود؛ پر سروصدا، قابل مشاهده، تأثیرگذار در کوتاه‌مدت و نیازمند واکنش فوری اما لزوماً نشان‌دهنده وضعیت اعماق اقیانوس نیست. اشتباه راهبردی این است که سیاست‌گذار، تمام توجه و انرژی خود را صرف پاسخگویی به این امواج کند و از روندهای عمیق و بلندمدت غافل بماند.
در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، بارها شاهد بوده‌ایم که یک موضوع خاص – از یک تصمیم اداری، یک اظهار نظر رسمی یا یک اتفاق فرهنگی – به‌سرعت به محور اصلی گفت‌وگو در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده است. حجم واکنش‌ها چنان بالا می‌رود که این تصور شکل می‌گیرد: جامعه در آستانه‌ انفجار است!
اما هم ‌زمان، اگر از فضای مجازی فاصله بگیریم و به زندگی روزمره نگاه کنیم، تصویر دیگری دیده می‌شود؛ صف‌های طولانی برای تأمین نیازهای اولیه، نگرانی درباره اجاره‌خانه، کاهش قدرت خرید و اضطراب نسبت به آینده‌ی شغلی. این‌ها مسائلی‌اند که شاید کمتر ترند شوند، اما برای اکثریت مردم، «مسئله‌ی اصلی» هستند. این تضاد نشان می‌دهد که افکار عمومیِ پررنگ‌شده در رسانه، الزاماً نماینده‌ی وزن واقعی مسائل در زندگی مردم نیست. صدا بلند است، اما لزوماً فراگیر نیست.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که بخش های زیادی از تحلیل‌گران و تصمیم‌گیران، افکار عمومی را به‌جای مردم می‌نشانند. در این حالت، سیاست ‌گذاری‌ها واکنشی می‌شود؛ نه مبتنی بر شناخت عمیق جامعه، بلکه بر اساس کنترل موج‌ها. نتیجه، تصمیم‌هایی است که شاید برای مدتی فشار رسانه‌ای را کاهش دهد، اما مسئله‌ی واقعی مردم را حل نمی‌کند.بدتر از آن، این رویکرد به مرور زمان باعث فرسایش اعتماد می‌شود. مردم می‌بینند که مسائل روزمره‌شان دیده نمی‌شود، اما موضوعات پرهیاهو فوراً واکنش می‌گیرند. این احساس نابرابری در «دیده‌شدن»، خود به شکاف اجتماعی دامن می‌زند.

افکار عمومی مهم است، اما کافی نیست
نگارنده در پی نفی افکار عمومی نیست. افکار عمومی یک شاخص مهم است، اما نه شاخص کامل. جامعه فقط آن چیزی نیست که می‌شود؛ بخش بزرگی از جامعه، خاموش است و دقیقاً به همین دلیل، نیازمند دیده‌شدن آگاهانه ‌تر است. سایت‌های تحلیلی، رسانه‌ها و تصمیم‌سازان اگر به دنبال فهم دقیق جامعه‌اند، باید فراتر از ترندها نگاه کنند: داده‌های میدانی، نشانه‌های اقتصادی، الگوهای رفتاری خاموش و تغییرات تدریجی در سبک زندگی، اغلب تصویر واقعی‌تری از «مردم» ارائه می‌دهند تا پرصداترین بحث‌های روز.
تمایز قائل شدن میان «افکار عمومی» و «مردم»، نه یک بحث نظری، بلکه شرط لازم تحلیل درست و تصمیم مسئولانه است؛ بخش بزرگی از سردرگمی‌های تحلیلی، سیاست‌گذاری‌های متناقض و خطاهای راهبردی، ناشی از یکی انگاشتن ۲ مفهوم متمایز مردم (The People)و افکار عمومی (Public Opinion) است. در موضوعات هفته های اخیر در جامعه ایران و اعتراض ها و اغتشاشاتی که به وقوع پیوست نیز تمایزها میان افکار عمومی و مردم واضح تر شد، چنانچه برای کسانی که جامعه و سیاست ایران را بخوبی می‌شناسند، حضور میلیونی مردم در راهپیمایی ۲۲ دی‌ تعجب‌ آور نبود؛ غالبا در این موارد بیشتر کسانی تعجب می‌کنند که تحت تاثیر فضاسازی رسانه‌ای قرار دارند و تصور می‌کنند وضع واقعی کشور آنگونه است که در رسانه ها ترسیم می‌شود.
باید توجه داشت که وقتی افکار عمومی به‌جای مردم می‌نشیند، سیاست‌گذار به جای مواجهه با مسائل ساختاری، درگیر مدیریت موج‌ها می‌شود. جامعه به جای درمان، مسکن دریافت می‌کند؛ و اعتماد عمومی، به‌تدریج فرسوده می‌شود.افکار عمومی مهم است و نباید نادیده گرفته شود، اما نماینده‌ی تمام مردم نیست. فهم جامعه نیازمند شنیدن صداهای خاموش، دیدن زیست‌های پنهان و توجه به داده‌های میدانی است؛ نه فقط آنچه در ویترین رسانه‌ای جامعه دیده می‌شود.تا زمانی که این تمایز جدی گرفته نشود، تحلیل‌ها دقیق نخواهند بود و تصمیم‌ها، بیشتر واکنشی خواهند بود تا مسئله‌ محور.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

اخبار سیاسی

مطالب پیشنهادی