کد خبر: 52828
|
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۱۲/۲۴ - ۱۲:۰۸
خاطرات خواندنی پیشکسوتان جهاد و مقاومت:

انگار خبری تازه رسیده فش و خش بی‌سیم در اومد صورت‌ها به‌سمت بی‌سیم فرماندهی، گوش‌ها تیز شده و فکرها متمرکز به نتیجه؛ نکنه بی‌سیم‌چی بی‌سیم را روشن کرده و فرمانده گردان می‌خواهد با حاج قاسم ارتباط بر قرار کنه


نویسنده: سرهنگ حمید فراهانی

انگار خبری تازه رسیده فش و خش بی‌سیم در اومد صورت‌ها به‌سمت بی‌سیم فرماندهی، گوش‌ها تیز شده و فکرها متمرکز به نتیجه؛ نکنه بی‌سیم‌چی بی‌سیم را روشن کرده و فرمانده گردان می‌خواهد با حاج قاسم ارتباط بر قرار کنه؟! خدا کنه که خبر خوشی درحال مخابره باشه؛ الهی و ربی من لی غیرک...درسته خودشه؛ حاج احمد امینی همون فرمانده گردان غواصان!

قاسم قاسم احمد، قاسم قاسم احمد: مگه حاج احمد کجاست این‌گونه تماس برقرار کرده!

از ته گلو به مثابه کسی که در سرمای شدید زمستان زیر برف و کولاک که دست‌ها را حلقه زده جلوی دهانش گرفته و مدامT ها ها  ها... می‌کنه تا دست‌هایش را گرم کند‼ (از ته گلو):

قاسم قاسم   احمد، قاسم قاسم   احمد!

حاج قاسم با همان ته گلویی جواب میده چون فهمیده که امینی نمی‌تونه راحت حرف بزنه ممکنه عراقی‌ها صدایش را شنیده و حساس بشن:

احمد احمد قاسم، احمد احمد قاسم
بگوشم احمد جان بگوشم چه خبر؟

تاریکی محض، سرمای زمستان و رودخانه سرد سرد سرد! بدن نیمه‌منجمد غواصان و فشردن دندان‌ها به هم تا از سرما تق تق تق تق صدا نکند تا مبادا دشمن با خبر شوند!

حاج احمد: حاجی جون پرواز کنم؟ پرواز کنم؟ (یعنی حمله را آغاز کنم؟)
همچنان تماس‌ها از ته گلو خارج می‌شود.
حاج قاسم: نه نه نه پرواز نکن، پرواز نکن؛ غواصان لشکر های همجوار (چپ و راست) هنوز نرسیده‌اند؛ پرواز نکنیا!

این تدبیری ازسوی فرماندهی لشکر ثارالله است تا رسیدن غواصان لشکرهای همجوار منتظر بمانند؛ آرامش تاحدودی به سنگر فرماندهی و واحدهای پشتیبانی‌کننده برگشته و انتظاری دیگر ازنوعی دیگر همچنان بر فضای سنگر نیروهای خودی حاکم است.
این وضعیت تازه شروعی است بر نبردی بی‌امان با موانع و استحکامات دشمن، سنگرهای مقدم و... آتش سنگین و بی‌امانی که منطقه را جهنمی از آتش خواهد نمود! و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

نیروهای غواص حدود 6 ماه هرگونه آموزشی را دیده بودند، تا خود را برای چنین روزی آماده کرده باشند. در سد، استخر؛ رودخانه و... که می‌توانست به‌لحاظ قدرت بدنی، نحوه فین زدن، تحمل در وضعیت آب و هوایی، در آب سرد و عادت‌کردن به لباس غواصی، آن‌هم با تمامی تجهیزات اعم از: سلاح‌های انفرادی، R.P.G7، نارنجک‌های دستی و تفنگی و... که تماماً با ابتکار و خلاقیت ضدآب شده بود؛ و بدین‌صورت بود که خود را در سطح بالای آمادگی رسانده بودند.

گردان غواص، در درون سازمان خود (گروهان‌ها، دسته‌ها و تیم‌ها) نیروهای تخریبچی، اطلاعات و عملیات (نیروهای شناسایی) و نیز افرادی که برخی از آموزش‌های تخصصی و رزمی را دیده بودند، تا در هنگام نبرد بتوانند به‌عنوان یک نیروی کارآمد و مستقل بدون وابستگی مأموریت خود را به انجام برسانند. آموزش در رودخانه‌های سرد و زمستانی و انجام مانورهای مشابه شبانه به قدری طاقت‌فرسا می‌باشد که از تصور آدمی خارج می‌باشد. غواصان که در نوبت‌های مکرر شبانه این تمرینات را انجام می‌دادند؛ هنگام خروج از آب دندان‌هايشان چنان به هم می‌خورد که گویی کنترل دندان‌هايشان دراختیار نیست! البته آتشی بیرون از آب افروخته بودند تا در کنار آن بدن‌ها و دستان خود را گرم کنند تا نوبتی دیگر.

این آموزش‌ها و تمرین‌های مشابه مانور عملیاتی کسب تجربه‌ای بود برای هنگامه نبرد. با تمامی این احوال مع‌ذلک زمانی که غواصان داخل رودخانه‌های با عرض تقریبی 500 متر کمتر از اروندرود و سرعت تقریبی جریان آب 20 کیلومتر در ساعت که قابل‌قیاس با سرعت 50 تا 60 کیلومتری رودخانه وحشی اروند نبود، ولی از مبداء تا مقصد با مسافت 200 متر انحراف به محل موردنظر می‌رسیدند. 

الله اکبر؛ حال بچه‌ها چطور می‌خواهند در سیاهی شب از مبداء و ساحل خودی حرکت کنند و با سرعت 80 کیلومتر آب و عرض 800 متری اروند بجنگند و دقیقاً به مقصد تعیین‌شده بدون کوچک‌ترین انحرافی برسند؟!

سجده‌ای دیگر و این سجده شکر است بعد از گرفتن حاجت؛ و این یعنی ان مع العسر یسرا اوست که بعد از هر سخنی راحتی قرار داده و ما باید هر دو را شاکر باشیم هم حکمت‌هایش و هم اجابت‌هایش؛ چرا که هر دو انسان ساز است. بخوانید تا اجابت کنم. 
واقعاً بچه‌ها اینقدر نزدیک شدند که دیگر نمي‌توانند صحبت کنند؟! آری اینچنین شد برادر؛ اصحاب روح‌الله همان‌ها که لطافت روح و محبت را، بل استقامت و صبر را از او آموختند به خوبی می‌دانند که چگونه دل به خدا سپرده و مردم را شاد و نویدبخش باشند و چگونه بر سر دشمن فرود آیند و از عدالت هم خارج نشوند.

غواصان لشکر41 ثارالله موفق شدند بر رودخانه طغیان کرده اروندرود غلبه کرده و به ساحل دشمن فرود آیند. اکنون در این تاریکی ظلمانی و با آن هیبت، یعنی با لباس‌های سیاه غواصی و گل‌آلود در شریعه اروند پهلو گرفته و به‌صورت درازکش که در دید دشمن ناید مستقر و در انتظار پاک‌سازی میادین مین، خورشیدی، سیم‌های خاردار توپی، حلقوی، فرشی و دیگر موانع توسط تیم‌های تخریب و برخی از نیروها بوده‌اند، تا حرکت خود را از موانع دشمن به سمت سنگرهای عراق آغاز کنند. ضمن اینکه با سکوت محض حتی خفه‌کردن صدای تنفس در سینه‌های خود از هرگونه هوشیاری عراقی‌ها نسبت به حضورشان ممانعت به عمل آورند. لحظاتی بس هولناک و حساسی را سپری می‌کنند. همه چیز به این نیروهای پیشاهنگ و فدایی بستگی دارد. بچه‌ها معمولاً به‌خاطر اینکه دیده نشوند در این‌گونه شرایط آیه و جعلنا من بین ایدیهم...را قرائت می‌کردند.

در همین اثنا حادثه‌ای در شرف شکل‌گیری است. چند نفر عراقی که جهت بررسی و وضعیت خطوط و موانع درحال گشت‌زنی بودند سروکله‌شان بالا سر غواصان پیدا می‌شود. خدایا چه باید کرد؟ اگر درگیر شوند عملیات ممکن است در آخرین لحظات با مشکل روبه‌رو شود؛ پس چه باید کرد؟ انگار همه هم‌زمان به این نتیجه رسیده‌اند، سکوت کنند، آن‌هم سکوتی مرگ‌بار، تا معلوم شود عراقی‌ها چه خواهند کرد. یعنی حرکت اول را به دشمن واگذار کرده سپس نیروها براساس کنش دشمن تصمیم‌گیری و واکنش نشان دهند.

رسم و اعتقاد بود نیروهای شناسایی هنگامی که برای شناسایی به نزدیک سنگرهای دشمن می‌رسیدند آیه و جعلنا...  را خوانده تا دشمن آنها را نبینند. و این شده بود عملکرد تمامی نیروها در شرایط سخت و دشوار. یعنی اين‌بار هم دشمن نیروها را ندیده است؟ الله اکبر! اما مثل اینکه این‌بار گونه‌ای دیگر الطاف الهی می‌خواهد شامل حال رزمندگان شود! وای اوضاع بدجوری گره خورد! اما مگر نه این است که وقتی همه‌چی خالصانه به حضرت دوست واگذار مي‌شه اونم ره می‌نماید؟؟ بله ولی مثل اینکه ... خدایا چه خبره؟

اوضاعی بسیار سخت و پیچیده بر نیروها حاکم شده و قدرت تصمیم‌گیری را مختل نموده است. مگر می‌شود قبل از اعلام رمز عملیات درگیری را آغاز کرد؟ شروع درگیری همان و قتل و عام غواصان دیگر یگان‌ها که هنوز موفق نشده‌اند خود را به ساحل برسانند همان! یا غیاث المستغیثین، یا غیاث من لا غیاث له، ارحمنا، یا جده سادات، یا حسین؛ اینها همه با سربندهای یا حسین، یا ابوالفضل، یا بی‌بی فاطمه زهرا و امید به دعای خیر شما که مجوز عبور بگیرید در این سیاهی شب و سرمای زمستان، بدن‌های خیس و گل‌آلود در این ساحل قرار گرفته‌اند تا راه کربلا و قدس را باز کنند. پس کرامتی ان‌شاءلله!

راستی فراموش کردم بگویم که نیروهای غواص که در آموزش و محیطی امن از رودخانه‌ای با عرض 200، 300 متری با 200 متر انحراف به ساحل می‌رسیدن، مع‌ذلک در شب عملیات در طوفانی سهمگین و طغیان رودخانه وحشی اروند با 80 کیلومتر سرعت، عرض تقریبی 800 متر و در دل تاریکی شب و در شرایطی که به‌سمت ساحل عراق حرکت می‌کردند بدون کوچک‌ترین انحراف قابل‌توجهی، در همان منطقه و محور عملیاتی تعیین‌شده قدم بر ساحل دشمن گذاشتند و یکی از اعجازهای این عملیات و در گام نخستین بود. بگذاریم و بگذریم...

بله نیروهای گشتی عراق بچه‌ها را دیدند و خیره شدند به نیروها، چرخش سر به‌سمت چپ و راست ساحل، نشان از این داشت که با چشم دارند نیروها را شمارش و برانداز می‌کنند. جل الخالق؛ چه خبره؟! سرتاسر ساحل پر از نیروهای ایرانیه! این تعداد که نمی‌تونه گشتی‌های اطلاعات عملیات ایران باشد! با این استعداد بالا فقط مي‌تونه همان حمله بزرگ سالانه ایران باشه و لا غیر؛ همان عملیاتی که ماه‌هاست صحبتش در رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللي به‌خصوص رادیو بغداد به میان آمده

 


نظرات

هنوز هیچ نظری ثبت نشده است

ثبت نظر

* تکمیل موارد ستاره دار ضروری است
(نمایش داده نخواهد شد)
 
1000